جمعه 11 مرداد ماه سال 1387 ساعت 8:56 PM

خداوندا زندگی چرخش عجیبی داره،من با کسی زندگی می کنم که همیشه همه را درک کرده و محرم رازشون بوده جز منی که در کنارش زندگی می کنم ،از طرفی من هم برای همه یک شخص قابل اعتماد  و فهمیده بودم که به راحتی همه باهام درد ودل می کردن ،ولی کسی که در کنارم زندگی می کرد بیشتر از همه ازمن دور بوده وسخت تر از همه حرف دلشو به من می زنه نمی دانم باید چه کنم،خدایا اگر قراره همیشه با هم اینقدر  فاصله داشته باشیم همون بهتره که از هم جدا شیم چون واقعا خسته شدم از این همه تنهایی.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 16 تیر ماه سال 1387 ساعت 7:44 PM
خداوندا کمکم کن ،نمی دونم چرا تعادل عصبی ندارم ،نمی دونم چرا اینطوری می کنم شاید باید اینطوری باشه در هر صورت این منم که دادوبیداد می کنم این منم که اینطوری درمانده شدم شاید باید فشاری که بهم میاد رو یجوری تخلیه کنم،شاید نباید یکنفر دیگه اینقدر برات اهمیت داشته باشه که رفتنش با دیگری اینچنین تورو برنجونه،چرا ایقدر مهم ،چون تو می خواستیش و او خواست که توجه اشو به یکنفر دیگه بده ،خوب باشه اون اونه،تو نمی تونی یکنفر دیگه رو کنترل کنی ،نمی تونی مجبورش کنی ،باید ببینم این منم که چون نمی تونم اونو مجبور به چیزی که دوست دارم بکنم عذاب می کشم.خدایا کمکم کن.
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 9 تیر ماه سال 1387 ساعت 06:07 AM

چی شد که اینطوری شدی ،تو که بارت سبک شده بود تو که داشتی تو آسمونها پرواز می کردی چی شد که دوباره اسیر زمین شدی ،شاید گوشه بالت روی زمین اسیر بود شاید اگه با درد واذیتم بود باید بالتو آزاد میکردی ،نترس از دردی که داره،به پرواز فکر کن،به شوقش ،به یاد بیار که خودت آرزوشو کردی ،ببین خودتو که با رهایی داری تو آسمون پرواز می کنی،ببین که زمین به زیر پای توست،شانه هاتو راست کن اگه به درگاه خداوند قابل یه امتحان سنگین  بودی پس شادمان باش قامتت رو راست کن ،خداوند بیش از توان کسی ازش چیزی نمی خواد ،حتما قدرت واستقامت یه همچین تجربه ای رو داشتی،به رهایی فکر کن،رهایی از همه آنچه که هست،طعم پرواز را به خاطرت بسپار تا قدرت پیدا کنی.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo